۱۳۹۲ دی ۲۶, پنجشنبه

فرازی از خطبه‌های آقامون جرج کارلین

بشریت هر کاری می‌کنه، هر کاری. من کاملا معتقد شده‌م. به خاطرِ همین هم وقتی گردن زدن‌ها در عراق شروع شد، اصلا برام اهمیتی نداشت. خیلی‌ها این‌جا ترس برشان داشته بود، "واااااااای، گردن زدن! گردن زدن!". ها، تعجب کرده‌اید؟ تنها یک فرم دیگر از رفتار انسان. تازه، کی دلش سوخته برایِ یک پیمانکارِ مزدورِ اهلِ اوکلاهما که کله‌اش قطع شده؟ گور باباشون. هی جک، می‌خوای کله‌ت رو نکنن؟ گورِ مرگت تو اوکلاهما بمون. کسی توی اوکلاهما سر نمی‌بره، تا جایی که من می‌دونم. اما این رو می‌دونم:  اگه یه اسلحه بستی به خودت و رفتی کشورِ یکی دیگه جولون بدی، باید پیهِ یه کم اکشن رو به تنت بمالی، جک. مردم راجع به این چیزها خیلی حساسن. حالا می‌خوام یه چیزی ازت بپرسم.. این یک مساله‌ی اخلاقیه، اصلا لفظی نیست، دنبالِ جوابشم: تفاوتِ اخلاقی بین قطعِ سرِ یک بابایی از بدنش، یا دو تا، یا سه تا، یا پنج تا، یا ده تا - و انداختنِ یک بمب رویِ یک بیمارستان و کشتن یه مشت بچه‌ی مریض چیه؟ تا به حال کسی از داخلِ قدرت این تفاوت رو برایِ شما توضیح داده؟ حالا، اگه براتون سوال پیش اومده که من چرا علاقه، یا در واقع شیفتگیِ خاصی به این مساله دارم، یعنی شکنجه و قطعِ کله و این‌جور چیزها که صحبتش شد، به خاطرِ این هست که این قبیل چیزها در زندگی به من یادآوری می‌کنن که ما انسان‌ها حقیقتا چه هیولاهایی هستیم. وقتی به عمقِ ماجرا بپردازی، انسان‌ها هیچی جز یک مشت جونور معمولیِ جنگلی نیستن. وحشی. بدونِ هیچ تفاوتی با آدم‌های کرومانیون که بیست و پنج هزار سال پیش زندگی می‌کردند. هیچ تفاوتی. دی ان ای ما در طول صد هزار سال تفاوتِ چندانی نکرده. ما هنوز با مغزِ تحتانی کار می‌کنیم. مغز خزنده. جنگ یا گریز. بکش یا کشته شو. ما خیلی دوست داریم که فکر کنیم متحول شدیم و پیشرفته چون می‌تونیم کامپیوتر بسازیم، هواپیما رو به پرواز در بیاریم، در اعماقِ آب سفر کنیم، می‌تونیم یک سونات بنویسیم، نقاشی کنیم، اپرا بنویسیم. اما می‌دونین چیه؟ ما هنوز تویِ جنگلِ رویِ این سیاره‌ایم. هنوز تو اون جنگلِ لعنتی‌ایم. چیزی که ما هستیم اینه: جونورایِ نیمه-متمدن، با کلاه‌هایِ بیس‌بال و سلاح‌های اتوماتیک. 

George Carlin

۴ نظر:

سعید گفت...

همش تقصیر دین هست! انقدر طی قرنها گفت که انسان، حیوان نیتس و جانشین خدا هست و مخلوق خاص خدا هست که واقعا رفت تو ذهنمون که ما یه *** هستیم.
اما نیستیم، باور بفرما همونی هستیم که گفتیم، جانور نیمه متمدن. یه حیوون با هوش بالاتر. و وقتی این حیوون دنیا رو اونطور که هست، سخت و وحشتناک، درک کرد، زد به سرش. برای اینکه این سختی رو تحمل نکنه شروع کرد به کشتن و کشتن و کشتن. شبیه هر حیوون دیگه ای که ترسیده باشه، رم کرد و به هر کسی که جولوش سبز شد حمله کرد.

Uncertain گفت...

والا که دهنتو باید گُل گرفت سعید جان

سعید گفت...

دلم برای نوشته های فیس بوکت تنگ شده. نه اینکه موافق همشون بودم ها، اما خب خیلی از نوشته هات باعث میشد بین اون همه ناسزا و لیچاری که بارِ خودت و ملت میکردی، به نکته هایی رو ببینم و بهشون فکر کنم که قبلا نمیدیدمشون و بهشون فکر نمیکردم. :)

Uncertain گفت...

جرج کارلین گوش کن به جاش :)